فیلم کوتاه
وبلاگ شخصی کیومرث صمدی طاری
|
|
نگاهی به جشنواره فیلم کوتاه تهران؛حسرت،رویا،آرزو فیلم کوتاه در ایران هنوز جایگاه درستش را پیدا نکرده است.اصطلاحی مانند «سینماگران آینده» که این روزها در مورد این حیطه بسیار باب شده است، نشان از این تفکر دارد که فیلمسازان، فیلم کوتاه را پلی به سوی سینمای حرفه ای می دانند و متاسفانه همین تفکر امسال در خیلی از فیلم های به نمایش در آمده در جشنواره فیلم کوتاه تهران نمود پیدا کرده بود.
![]() فیلم هایی بیش از اندازه بلند، با ساختار تلویزیونی و فرم گرا که حسرت فیلم بلند از پلان به پلانشان پیدا بود. قطعا به جز بازگردانده نشدن سرمایه، امکان محدود نمایش یکی از مهمترین دلایل این طرز تفکر است و به خاطر همین دلایل است که جشنواره هایی مانند جشنواره فیلم کوتاه تهران در میان فیلمسازان این چنین اهمیت می یابند. جشنواره فیلم کوتاه تهران بیش از آنچه به خاطر برگزاری در پایتخت،داورهای شناخته شده سینمای حرفه ای، جوایز نقدی چند هزار دلاری بخش معناگرا و... اهمیت داشته باشد، به خاطر مهلتی برای نمایش فیلم ها در یک جشنواره شناخته شده ایرانی اهمیت دارد. چون به استثنای جشنواره های موضوعی و تخصصی با یک حساب سر انگشتی بیش از 30 تا جشنواره فیلم کوتاه اینچنینی در سراسر دنیا وجود دارد. و همین مهلت نمایش آثار در میان فیلمسازان چنان ارزش یافته است که بدست آوردنش را مانند رویایی دور از دسترس در سر می پرورانند. و شاید همین تحقق نیافتن رویاهاست که در خیلی از موارد باعث کینه توزی ها می شود.جشنواره فیلم کوتاه تهران مانند هر جشنواره ای امکان نمایش آثار محدودی را دارد و آثار انتخابی لزوما بهترین ها نیستند.همان طور که تمام برگزیدگان بهترین ها نبودند. مسلم است که فیلمسازان بر در مانده می توانند آثارشان را در جشنواره های بی شمار و رو به افزون فیلم کوتاه سراسر جهان به نمایش بگذارند. قطعا تمسخر فیلم های دیگران از دقایق آغازین چاره کار نیست. شاید دست و سوت زدن بی دلیل در اوایل یک فیلم بخشی از انرژی های پنهان شما را تخلیه کند، اما چیزی از دارایی های فیلم نمی کاهد. فکر می کنم اگر قرار باشد بدترین تماشاگران سال را انتخاب کنند،امسال تماشاگران کم حوصله جشنواره فیلم کوتاه تهران اول شوند.تماشاگرانی که تنها تفاوتشان با تماشاگر نماهای مسابقات فوتبال این بود که قبل از خروج از سالن سینما صندلی ها را خرد نمی کردند! مرضیه ریاحی نوشته شده توسط کیومرث صمدی طاری | لینک ثابت | موضوع: نگاهی به جشنواره فیلم کوتاه تهران؛حسرت،رویا،آرزو |
فارست گامپ - مانیفستی برای زندگی
فارست گامپ، شخصیت اصلی داستانش را از میان مردم عادی و حتی فردی با ضریب هوشی پایینتر از متوسط برمیگزیند. چراکهتمامی خصایصی را که از او معرفی میکند، اهمیتشان در همان عادی بودن و غیراستثنایی بودنشان نهفته است!؟ فارست، در ابتدا شخصی آرمانگراست، که هدفش مبارزه زیر پرچم کشورش و کشته شدن در راه آن است; همانطور که اجدادش بودند. او با وجود آنکه به فارست و بابل هشدار میدهد که قهرمانبازی نکنند، ولی خود در میدان جنگ بهدنبال آن است. او هنگامی کهدر جنگ زخمی میشود و فارست میکوشد تا او را نجات دهد، ممانعت به عمل میآورد، اما فارست با اصرار، قصد خود را عملیمیسازد. وقتی آنها در بیمارستان بستری هستند، از نگاه بیتفاوت فرمانده پیداست که افسرده شده و در خود فرو رفته است. او درزمانی دیگر، فارست را از روی تخت به زیر کشیده و به وی میگوید که او خود نمیداند، چه کرده است! و او که سرنوشتش آن بود تا درجنگ کشته شود، با دخالت فارست، زنده مانده و معلول شده است. در جایی دیگر که با صندلی چرخدار به سراغ فارست میآید، از لحنوی پیداست، از اینکه او در جنگ پاهایش را از دست داده است، ولی فارست نشان افتخار دریافت کرده، از تلویزیون با مردم حرف زده ومشهور شده، دلخور است. او، مردم، وطن و بسیاری از ارزشهایی را که زمانی آرمان خود میدانست، پوچ و تهی میبیند و حتی نسبت به بسیاری از باورهای مذهبی نیز انزجار یافته است. او در آن شرایط به پوچی رسیده است، اما فرمانده بهتدریج که اوقات بیشتری را بافارست سپری میسازد، یاد میگیرد که چگونه با زندگی آشتی کند!؟ او که در ابتدا باور نمیکند که شخصی همچو فارست بتواند کاپیتانیک کشتی شود، هنگامی که با نامه فارست به نزدش میآید، در مییابد که فارست چیزی را که باید برای وی اثبات میکرد، تحققبخشیده است و حال نوبت اوست تا کارهایی را که چه بسا خود و سایرین محال میدانند، بتواند انجام دهد. او علاوه بر این که فارست راباور میکند، همین طور اعتقاد پیدا میکند که با وجود پاهای معیوبش میتواند با فارست به صید ماهی مشغول شوند و در کوران کار درطوفان به "شوری" دست مییابد که مدتها بود از زندگیاش خداحافظی کرده بود و سپس با سپردن خویش به آغوش دریا، با زندگیآشتی کرده و با شنا کردن در دریا به آغوش زندگی باز میگردد. فرمانده فارست، پس از اینکه دو دنیای متضاد آرمانگرایی و پوچگرایی راتجربه میکند، روح زندگی را در ابتدا کنار فارست در کشتی تجربه میکند و با استفاده از پاهای مصنوعی و با نامزد کردن با زنی از نژادیکه زمانی با آن میجنگید، انتخاب زندگی عادی و آشتی با آن را تکمیل مینماید. نوشته شده توسط کیومرث صمدی طاری | لینک ثابت | موضوع: فارست گامپ - مانیفستی برای زندگی |
|
|